تبليغاتX
نظریه فرهنگ - شی وارگی

شیء وارگی ---- زندگی روزمره

لوکاچ در آغاز فصل « پدیده ی شی ئ وارگی » هدف خود را از پرداختن به مفهوم « شی ء وارگی » ، شفاف سازی « مسائل عقیدتی سرمایه داری و زوال آن » معرفی می کند . او به همین دلیل به سراغ این مفهوم رفته و آن را برای درک این پدیده ضروری می انگارد.لوکاچ  مفهوم شی ء وارگی را در رابطه با  مفاهیم مارکسی« کالا » و « بت وارگی » و به عنوان مسئله ای که « محدود به جامعه ی سرمایه داری است » تعریف و مورد بررسی قرار می دهد.

لوکاچ در ابتدا سعی می کند تا میان دو نوع جامعه بر حسب آنچه « مبادله ی کالایی و مناسبات کالایی ذهنی و عینی منطبق با آن » می نامد تفاوت قائل شود. او ضمن تاثیر پذیری از مارکس معتقد است که « صورت کالایی » در جوامع ابتدایی به شکل فرعی و تصادفی ظاهر می شود و به بیان کاملتر اهمیتی ثانوی دارد. در عین حال جامعه ی جدید ، جامعه ای است که در آن « صورت کالایی مسلط است » و بر تمام جلوه های زندگی تاثیری قاطع می گذارد.به عقیده ی لوکاچ میان این دو نوع جامعه تفاوتی کیفی وجود دارد زیرا بسته به اینکه کدام یک از این دو صورت وجود داشته باشد ، تمام پدیده های ذهنی و عینی این جامعه ها به شکل های کیفیتا متفاوتی عینیت می یابند.

با کمک گرفتن از مارکس، لوکاچ  بحثی نسبتا مفصل را برای اثبات تمایز میان این دو نوع جامعه و نشان دادن این موضوع که صورت کالایی در جامعه ی مدرن در « مجموعه ی جلوه های حیاتی جامعه رسوخ کرده است و آنها را بر طبق الگوی خود » تغییر داده است ارائه می کند.وی بر این عقیده است که « تفاوت کیفی کالا به مثابه یکی از صورت های متعدد مبادلات اندام وار اجتماعی بین انسان ها، و کالا به مثابه صورت عام سازنده ی جامعه ، فقط در این امر نمودار نمی شود که رابطه ی کالایی به عنوان پدیده ای خاص ، در نهایت تاثیری منفی بر ساختار و سازمان جامعه می گذارد ؛ این تفاوت بر ویژگی ها و اعتبار خود مقوله ی صورت کالایی نیز تاثیر می گذارد.» به بیان دیگر او می خواهد به این نکته اشاره کند که این تکامل صورت کالایی و تبدیل شدن آن به عامل مسلط واقعی بر جامعه ، تا زمان ظهور سرمایه داری نمودار نشده است و عملا مفهومی در ارتباط با سرمایه داری و جامعه ی مدرن آن به شمار می آید.

و اما شی ء وارگی چیست و چه رابطه ای با جهان سرمایه داری ( دنیای مدرنی که در آن صورت کالایی به عنوان صورت مسلط بر تمام شئون زندگی اجتماعی بشر سایه افکنده است )دارد؟لوکاچ برای پاسخ دادن به این پرسش از اینجا آغاز می کند که « ذات راستین کالا را فقط هنگامی می توان درک کرد که خود کالا مقوله ی عام کل هستی اجتماعی شده باشد. فقط در چنین زمینه ایی است که شی وارگی زاده ی مناسبات کالایی ، هم برای تحول عینی جامعه و هم برای برخورد انسان ها با آن، اهمیتی تعیین کننده می یابد.» به عبارت دیگر لوکاچ از همین جا شی ء وارگی را پدیده ای منحصر به جامعه ی سرمایه داری می داند و به تعریف آن  در این زمینه می پردازد، ضمن آنکه برداشت خود از مفهوم « کلیت »را نیز به عرصه ی مفهوم سازی « شی ء وارگی » وارد می سازد و بر خلاف مارکس ( مفهوم بت وارگی مارکس )، این پدیده را به سراسر جامعه ( دولت ، قانون و بخش های اقتصادی ) تعمیم می دهد.همچنین او بر این عقیده است « که بر عکس دوره های تاریخی پیش از سرمایه داری ، در این دوران، سرنوشت کارگر سرنوشت عام تمام جامعه می شود، زیرا فراگیر شدن این سرنوشت شرط ضروری شکل گیری فرآیند کار در کارخانه بر اساس این هنجار است.»

اما لوکاچ در این نوشته ی خود به چه مسائلی می پردازد ، از چه مفاهیمی برای فرموله کردن پدیده ی شی ئ وارگی استفاده می کند ،  چه نکاتی را برجسته می سازد ، و در نهایت این پدیده را چگونه تعریف می کند ؟

اول آنکه  : لوکاچ می خواهد بر این نکته تاکید کند که « کار انتزاعی ، برابر، و مقایسه پذیری که بتوان آن را با زمان کار اجتماعا لازم به دقت اندازه گرفت، کار حاصل از تقسیم سرمایه دارانه ی کار که در عین حال شرط و محصول تولید سرمایه داری باشد، فقط در جریان تکامل نظام سرمایه داری پیدا می شود و صرفا در جریان همین تکامل به مقوله ای اجتماعی بدل می گردد که بر صورت عینی اشیاء و انسان ها در جامعه ی سرمایه داری ، و بر روابط شان با طبیعت و روابط ممکن انسان ها با یکدیگر در دل جامعه تاثیری قاطع می گذارد.»

دوم آنکه  : او معتقد است که « همراه با تجزیه ی « روانی » مدرن فرآیند کار، این ماشین عقلانی شدن تا اعماق «جان» کارگر رسوخ می کند:حتی خصوصیات روانی او نیز از مجموعه ی شخصیت اش جدا می شوند و در مقابل آن قرار می گیرند تا در نظام های ویژه ی عقلانی ادغام شوند و تا حد مفاهیم آماری کارآمد تقلیل یابند.»

از نظر او مهم ترین نکته برای ما اصلی است که در جامعه ی سرمایه داری  به اجرا در می آید : اصل عقلانی شدن که بر محاسبه و امکان محاسبه استوار است. عمده ترین دگرگونی هایی که بر اثر اجرای این اصل در فاعل [ سوژه ] و موضوع [ ابژه ی] فرآیند اقتصادی روی می دهد عبارت اند از:

1. در وهله ی نخست برای محاسبه ی فرآیند کار، باید وحدت اندام وار غیر عقلانی خود محصول را در هم شکست ، وحدتی که همواره تعین کیفی دارد..... بنابراین ، عقلانی شدن باید از تولید اندام وار محصولات کامل بر اساس پیوند سنتی تجربه های انضمامی کار بگسلد : عقلانی شدن بدون تخصصی شدن تصور ناپذیر است.

2. در وهله ی دوم ،این تجزیه ی موضوع تولید به ناگزیر با تجزیه ی فاعل آن همراه است...... همگام با پیشرفت عقلانی شدن و ماشینی شدن فرآیند کار ، فعالیت کارگر نیز هرچه کمتر و انفعال و نظاره گری او هرچه بیشتر می شود.

سوم آنکه  : « در این محیطی که در آن زمان به چیزی انتزاعی ، دقیقا اندازه گرفتنی ، و مکانی مادی تبدیل شده است و در عین حال شرط و پیامد تولید موضوع کار است ( تولیدی که از لحاظ علمی ، مکانیکی ،و تخصصی دچار تجزیه شده است ) فاعلان کار نیز باید به ناگزیر و به نحوی همانند از لحاظ عقلانی دچار تجزیه و پراکندگی شوند.»

« بنابراین برای پیشرفت شی وارگی مطلقا ضروری است که برآوردن تمام نیازهای جامعه به صورت مبادله ی کالایی انجام گیرد. جدایی تولیدگر از وسایل تولید خود، انحلال و فروپاشی همه ی واحدهای تولید « طبیعی » و تمام شرایط اقتصادی و اجتماعی لازم برای زایش سرمایه داری مدرن در این سمت پیش می روند که مناسبات انسانی را آشکارتر نشان دهند.( همه ی اینها برای به وجود آمدن کارگر آزاد است که ماشینی شدن عقلانی تولید را امکان پذیر می سازد.)کارگر آزاد زمانی می تواند به وجود آید که تمام زندگی جامعه بدین ترتیب به اعمال منفرد مبادله ی کالاها تجزیه شود. در عین حال ، سرنوشت او باید سرنوشت نوعی تمام جامعه بشود.»

« بنابراین انفراد و ذره وارگی فرد فقط بازتاب این واقعیت در آگاهی انسان هاست که « قوانین طبیعی » تولید سرمایه داری مجموعه ی جلوه های حیاتی جامعه را فرا گرفته اند و تمامی جامعه تابع فرآیند اقتصادی واحد و یکپارچه ای شده ( یا به این سمت گرایش دارد ) و سرنوشت تمام اعضای جامعه را قوانینی واحد و یکپارچه رقم می زنند.... در هر حال ، با آنکه این انفراد و ذره وارگی پنداری بیش نیست ، اما پنداری ضروری است .............»

چهارم آنکه  : جدایی میان پدیده های شی وارگی و بنیاد اقتصادی موجودیت آنها ، یعنی بنیادی که درک شان را امکان پذیر می سازد ، از آن رو به آسانی بیش تری صورت می گیرد که فرآیند دگرگونی سرمایه دارانه ناگزیر باید مجموعه ی جلوه های حیات اجتماعی را در بر گیرد تا پیش شرط های تولید سرمایه داری با بازدهی کامل فراهم گردد.بنابراین سرمایه داری شکلی از دولت و نظامی از قوانین را آفریده که با ساختار خودش هماهنگی دارد...... ماکس وبر در تشریح اصل اساسی این تکامل می نویسد : « هر دو در ذات بنیادین خود از یک نوع اند . دولت مدرن ، از دیدگاه جامعه شناسی ، موسسه ایی است مثل هر کارخانه ی دیگر؛ تمام ویژگی تاریخی آن نیز در همین امر نهفته است........»

پنجم آنکه  : تکنیک تولید مدرن که همواره دگرگونی انقلابی می یابد ، در هر مرحله ی خاص از تکامل خود، به مثابه نظام بسته و ثابت ، رویاروی تولیدگر فردی قرار می گیرد ؛ اما تولید پیشه وری سنتی ، که ثبات عینی نسبی دارد ، در آگاهی افراد پیشه ور نوعی تحرک و پویایی را حفظ می کند که همواره نو می شود و آفریده ی تولیدگران است . این فرآیند ،سرشت نظاره گرانه و منفعل انسان جامعه ی سرمایه داری را به روشنی آشکار می سازد.

ششم آنکه  :  دیوان سالاری مستلزم سازگاری شیوه ی زندگی ، کار و آگاهی با پیش شرط های اقتصادی و اجتماعی عام اقتصاد سرمایه داری است.

در اینجا فقط مسئله ی شیوه ی کار کاملا ماشینی شده و بی روح دیوان سالاری فرودست مطرح نیست که شباهت بسیاری به نحوه ی کار ماشین دارد و غالبا حتی از آن تهی تر و یکنواخت تر است. مسئله این است که از یکسو ، از لحاظ عینی ، شیوه ی برخورد به تمام مسائل هرچه بیشتر عقلانی می شود و ذات کیفی و مادی « چیزهایی» که به شیوه ی دیوان سالارانه به آنها برخورد می شود ، با تحقیر فزاینده روبه رو می گردد ،و از سوی دیگر تشدید هرچه بیشتر تخصصی شدن یک سویه در جریان تقسیم کار ذات بشری انسان را پایمال می کند.

هفتم آنکه  : سرمایه داری برای اولین بار در تاریخ ، با ساختار اقتصادی یکپارچه ای که تمام جامعه را در می گیرد ، نوعی آگاهی را برای مجموع این جامعه می آفریند که به طور صوری یکپارچه است.و این ساختار یکپارچه در این امر نمودار می شود که مسائل آگاهی مربوط به کار فردی در طبقه ی حاکم نیز تکرار می شود.

بنابراین تبدیل رابطه ی کالایی را به چیزی که « عینیت شبح وار » دارد، نمی توان به کالا شدن تمام چیزهایی محدود کرد که به رفع نیازهای انسان اختصاص یافته اند.این فرآیند نشان خود را بر تمام آگاهی انسان برجا می گذارد؛ کیفیات و توانایی های این آگاهی دیگر فقط بخش اندام واری از شخصیت انسان نیستند بلکه به صورت چیزهایی در می آیند که انسان آنها را ( درست همانند اشیای گوناگون دنیای بیرونی ) « تصاحب می کند » و « بیرونی می کند».

این عقلانی شدن دنیا به ظاهر کامل است و تا اعماق هستی جسمانی و روانی انسان رسوخ می کند ؛ اما با وجود این ، سرشت صوری عقلانیت اش آن را محدود می سازد.به عبارت دیگر، عقلانی شدن عناصر منفرد زندگی به ایجاد مجموعه های قوانین صوری می انجامد ؛ در نظر بیننده ی سطحی نگر تمام این فرآیند و مجموعه ها بی درنگ به صورت نظامی یکپارچه از قوانین عام در می آید ؛ اما تحقیر عامل انضمامی که در نهاد این قوانین نهفته و بنیاد اعتبار قانونی آنها را تشکیل می دهد ، در بی انسجامی واقعی مجموعه های قوانین ، در تصادفی بودن رابطه ی مجموعه های جزیی ، و در استقلال نسبتا گسترده ی این مجموعه های جزیی از یکدیگر نمودار می شود.

این بی انسجامی در دوره های بحران با شدت تمام آشکار می گردد. در این دوران ها پیوستگی بی میانجی گذار از یک مجموعه ی جزیی به مجموعه ی جزیی دیگر از هم گسسته می شود و استقلال آنها از یکدیگر و سرشت تصادفی مناسبات شان با یکدیگر ناگهان به آگاهی انسان تحمیل می گردد...... اما  در بررسی دقیق تر ، ساختار بحران شکل تشدید صرف میزان و شدت زندگی روزمره ی جامعه ی بورژوایی را به خود می گیرد. انسجام « قوانین طبیعی » این زندگی ، انسجامی که ( در بی وساطتی روزمره ی فاقد اندیشه ) استوار جلوه می کند ، صرفا از آن روی از هم گسستنی است که پیوند عوامل و مجموعه های جزیی با یکدیگر حتی در عادی ترین حالت نیز امری تصادفی است. به همین سبب این پندار که گویی تمام زندگی اجتماعی تابع قوانین « آهنین ابدی » است که به قوانین ویژه برای عرصه های خاص تقسیم می شوند ، به ناگزیر ماهیت خود را آشکار می سازد.

هشتم آنکه  : فرآیند تخصصی شدن کار، هرگونه سیمای کلیت را ناپدید می سازد. و از آنجا که به رغم این امر ، نیاز به دریافت کلیت را نمی توان محو کرد، احساس می کنیم که آن علمی نیز که بدین شیوه عمل می کند ، یعنی در بی وساطتی باقی می ماند ، کلیت واقعیت را درهم میشکند و از فرط تخصصی شدن ، کلیت نگری را از دست می دهد.

نهم آنکه  : اما  مسئله ای که سدی گذر ناپذیر در برابر اندیشه ی اقتصادی بورژوایی قرار می دهد ، بحران است.... در بحران ها،هستی کیفی « چیزها » که زندگی خویش را در فراسوی اقتصاد به صورت چیزی درخود ، درک نشده ، و حذف شده به پیش می برد ، یعنی به صورت ارزش مصرفی که گویی می توان آن را ، در طول کار عادی قوانین اقتصادی ، با خاطری آسوده نادیده گرفت ، ناگهان به عامل تعیین کننده تبدیل می شود.به عبارت دیگر،هنگام بحران این قوانین از حرکت باز می مانند و ذهن شیء واره نیز در دل این آشوب سرگردان می شود.و چنین شکستی فقط دامن گیر اقتصاد کلاسیک نمی شود ، بلکه مجموعه ی اقتصاد بورژوایی را دربر می گیرد.درک ناپذیری و ناعقلانیت بحران ها بی تردید پی آمد و ضعف طبقاتی و منافع بورژوازی است ، اما به لحاظ صوری ، پی آمد ضروری روش اقتصادی این طبقه نیز هست.

 و نهایتا اینکه  : لوکاچ پدیده ی شی ء وارگی را روی هم رفته بدین شکل تعریف می کند : « انسان در جامعه ی سرمایه داری با واقعیتی که خودش ( به عنوان یک طبقه ) « ساخته » است روبه رو می شود.این واقعیت برای او چونان پدیده ای طبیعی به نظر می رسد که از خودش بیگانه است؛ او خودش را یکسره بازیچه ی قوانین این واقعیت می انگارد : فعالیتش محدود به این شده است که برای منافع شخصی خودخواهانه اش تا آنجا که می تواند ، در تحقق یک نوع قوانین گریز ناپذیر فردگرایانه ، به پیش تازد. اما او حتی در حین انجام دادن یک چنین « کنشی » ، شناخته ی عینی رویدادها به شمار می آید و نه شناسای آنها ».

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 17:48  توسط امین پروین  |